خرید بک لینک
چه شب های تاری رو میشه با فکر خودکشی سر کرد.

برچسب: در این شب سیاهم گم گشت,در این شب سرد,در این شب سرد بیدارم و بس, نویسنده: مریم مهدوی تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 3:35

فلسفه ها هم گم میشن. یا این که له میشن. نه به خاطر این که یکی بهترش میاد و لهش می کنه، نه. با یه فلسفه ی دیگه تصادف می کنه خرد میشه. فرض کن یه ماشین نقلی داری که حتی وقتی توش نشستی می دونی از بیرون چه شکلی داره می دونی چه حسی رو با خودش می کشه. اما یه ماشین دیگه میاد می کوبه بهش. چراغ و سپر و کاپوت ماشینت تبدیل میشه به یه تیکه قراضه. اون روح و پرستیژ هم دود میشه میره هوا. فلسفه های شخصی هم اینجوری میشن. میشه بردشون صافکاری؟ خوب درمیارن؟

برچسب: به همین سادگی,به همین سادگی فیلم کامل,به همین سادگیا نیست, نویسنده: مریم مهدوی تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 3:34

+ صبح اول صبح رفتم آشپزخونه صبحونه آماده کنم که سهیلا زودتر بخوره بره امتحان بده. منیژ از رختخوابش یک راست پا شد اومد آشپزخونه صورت منو محکم گرفت تو دست هاش، زل زد تو چشمام و چند تا نفس عمیق کشید گفت: «نکن، خودتو نابود نکن دختر! انقدر بار به خودت وصل نکن. چرا با خودت می جنگی؟ چرا خودتو می کوبی؟ چرا خودتو کم می گیری؟» منم نگاهش کردم و اشکم ریخت. گفتم: «بذار برم صورتمو بشورم لااقل الان سهیلا میاد گناه داره می خواد بره امتحان بده.» منیژ گفت:« بیخیال باباجان ما که هر روز یکیمون داره آبقوره میگیره. عادیه». +سهیلا امتحانشو خوب داده. همه خوشحالیم. + امروز ایستگاه فردوسی یه خانمه با عود اومد جلوم ایستاد. اولش فکر کردم یاسمین شاه حسینیه. خیلی خوشحال شده بودم. + تصنیف «دود عود» مشکاتیان رو گوش بدید. آدم دردهاش میره هوا.

برچسب: منیژه دولت,منیژه حکمت,منیژه, نویسنده: مریم مهدوی تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 3:34

آخ آخ بدم میاد از اینایی که از حقوق زنان دفاع می کنن و بدتر گند میزنن به همه چی!!!!! چیه این جریانه برتولوچی و اشنایدر؟ این مسخره بازیا چیه؟

برچسب: shut up will ya, نویسنده: مریم مهدوی تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 3:34

صدای کوروش یغمایی گرامی در فضای خانه ی ما می پیچد و همه در حالی غریب فرو رفته ایم . . .

جوونیم رفته صدام رفته دیگه . . .

برچسب: نویسنده: مریم مهدوی تاريخ: شنبه 13 آذر 1395 ساعت: 17:05

+ من گاهی فکر می کنم مهندسای شرکت IBM یا دانشمندای بزرگ هم شبانه روزشون بیست و چهار ساعت بوده. مثل ما. تازه خیلیاشون خیلی زود از دنیا رفتن اما کار بزرگی کردن. کاری که روی زندگی بشر تأثیر زیادی داشته. تو یه نوشته اسم بعضیاشون رو حتما میذارم و می نویسم چی کارا کردن. نمی دونم دقیقاً راهش چیه. تلاش زیاد؟ خوش شانسی تو پیدا کردن مسیری که براش ساخته شدی؟ نمی دونم . . . ولی باید یه چیز یا چیزهایی باشه که روی این قضیه تأثیر بذاره. +هوا ابریه و ما همه خوشحالیم. چون هممون هوای ابری دوست داریم. شب قراره بریم بیرون.

برچسب: نویسنده: مریم مهدوی تاريخ: شنبه 13 آذر 1395 ساعت: 17:05

منیژه: «سیپید جونم تو یه ته تمایلاتی از خود تخریب گری گاهی نشون میدی»

من: «می دونم منیژ جون»

منیژه: «با خودت مهربون باش. تو دختر خوبی هستی. بدی رو برای هیچ کس نمی خوای.»

من چیزی نمیگم. سمیرا میاد ماچم می کنه.

برچسب: self,destruction,self,destruction definition,self,destruction synonym, نویسنده: مریم مهدوی تاريخ: شنبه 13 آذر 1395 ساعت: 17:04

+ ریختن آب داغ روی تن خیلی کیف میده . . . خستگی روحی و جسمی آدم در میره . . .

+ بعد از حموم پاها رو اگر تا مچ پا با آب سرد بشوریم سرما نمی خوریم.

+ سهیلا جوک مثبت هیژده میگه حیف نمی تونم اینجا بنویسم. بچه ها کف اتاقن از خنده.

برچسب: ساعت آب گرم,ساعت کار آب گرم رامسر, نویسنده: مریم مهدوی تاريخ: شنبه 13 آذر 1395 ساعت: 17:04

دینارگیس عزیز . . .

احتمالا اینجا رو نمی خونی اما خواستم بهت بگم ازت ممنونم بابت طرز فکرت و نوشتنت.

واژه ها و توصیف هایی که کردی مثل یه دست قوی منو از دل کلی حس و فکر تاریک کشید بیرون.

ازت ممنونم . . .

برچسب: نویسنده: مریم مهدوی تاريخ: شنبه 13 آذر 1395 ساعت: 17:04

«غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است» این بیت رو خیلی دوست دارم. خیلی برام معنی داره. آدم هایی که «جان آزاده» دارن به نظر من باارزش ترین آدم های روی زمینن. نمی تونی به جایی وصلشون ببینی. ساناز آزاده س. همین حرف رو چند شب پیش داشت به منیژ میزد. اندازه نگرفتن و ذهن رو رها کردن خیلی کار سختیه. توقع نداشتن خیلی کار سختیه. ساناز از هیچ کدوم از ماها هرگز توقعی نداشته. اگر نبوده و ما چهار نفری رفتیم گشتیم وقتی اومده خونه اصلا ناراحت نشده. خوشحال هم شده. از ماجراهای خنده دار اون روز وقتی براش تعریف می کنیم با ما خندیده. دنبال این نیست که دانشجوهای دیگه ی استادش وقتی دنبال چاپلوسی و پروژه کش رفتن هستن ساناز هم بیفته توی تب و تاب بره خودشو کوچیک کنه. ساناز که این بیت رو می خوند خیلی حس عجیبی داشتم . . . خیلی دوست دارم به این توانایی برسم . . . جالبه حس می کنم می تونم اینجوری باشم . . . انگار گوهر اصلی من اینجوریه . . .

برچسب: نویسنده: مریم مهدوی تاريخ: جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 3:05

بیخوابی زده به سر من و سمیرا. نشستیم داریم ژله می خوریم.

سمیرا میگه Insomnia اسم فیلمه با بازی رابین ویلیامز و آل پاچینو و این که رابین ویلیامز خودشو کشته. منم گفتم نصف شب یه چیزی بگو نترسیم لااقل.

برچسب: insomnia,insomnia cookies,insomniac, نویسنده: مریم مهدوی تاريخ: جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 3:04

یه سری پیام خصوصی هست که طرف توش یه سوالی هم تازه پرسیده. خب من چجوری جواب بدم وقتی حتی یه آدرس هم نذاشتی؟

پیام خصوصی نگذارید لطفا . . .

برچسب: جل الخالق,جل الخالق شماعی زاده,جل الخالق حسن شماعی زاده, نویسنده: مریم مهدوی تاريخ: جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 3:04

سهیلا میگه بیاید مثل سریال «این چند نفر» همونایی که اسم همشون هژیر بود موهامونو یه رنگ یکسان کنیم... ده دقیقه س خنده مون بند نمیاد . . . فکر کن راه بیوفتیم تو خیابون پنج تا کله ی یه رنگ . . .

برچسب: the greatest idea ever,the greatest idea ever book,the best idea ever, نویسنده: مریم مهدوی تاريخ: جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 3:04

بالاخره فهمیدم چرا مضراب چپم خوب نبوده . . . عضلات دست چپم رو سفت می کردم . . . الان چهار مضراب اصفهان رو زدم با سرعت بالا . . .

هووووووووراااااااا . .. .

خیلیییییییی خوشحالم . . .

رفتم همه رو ماچ آبدار کردم . . .

برچسب: نویسنده: مریم مهدوی تاريخ: جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 3:04

Fool me once, shame on you

Fool me twice, shame on me

برچسب: a wise saying,a wise saying is called,a wise saying synonym, نویسنده: مریم مهدوی تاريخ: جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 3:04

صفحه بندی